نظر علي الطالقاني

67

كاشف الأسرار ( فارسى )

مىدانى و در شأن دومى است وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ 192 الخ كه در سورهء بقره است . يعنى چون گفته شود به او كه بترس از خدا ، مىگيرد او را عزت و رياست به گناه . و مراد از اين منافق به مقتضاى تفسير ، دوّمى است . و به او گفتند حال اقرار به حق كن كه نزديك سكراتى ، گفت النّار لا العار . و در ضد او سيد الشهداء فرمود : القتل اولى من ركوب العار * و العار اولى من دخول النّار 193 الا لعنة اللّه على القوم الظّالمين . مطلب سيزدهم در آفات رياست است . قال اللّه تعالى فى سورة القصص وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ الى قوله وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ الى قوله هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ 194 و فى سورة الاعراف سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ 195 و در حكايت ابليس هم فرمود إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ 196 چون گمان شيطان اين بود كه از آدم ( ع ) بهتر است و جهل مركب داشت و فرعون احتمال الوهيّت در خود نمىداد . پس معلوم است كه لفظ تكبر و استكبار و علو و استنكاف بلكه كبر و امثال ذلك اعمّ است و اطلاق مىشوند هم بر آن كه از روى جهل مركب كند يا دانسته كند . ما اوّلى را كبر نام نهاديم و دومى را حب رياست و گفتيم ثمره وجود حب رياست چيست . و حال علاوه گوئيم اگر اين نبودى و از ننگ ، كسى باك نداشتى ، كسى عيب و گناه خود را پنهان نكردى و جلباب حيا را به كنار گذاشتى و غالب فحاش و بذىّ شدى و فى الحديث انّ اللّه حرّم الجنّة على كلّ فحّاش بذىّ . 197 و باك نداشتند بما قال و لا ما قيل فيه . نمىبينى كه رؤساء از همه خلق عيوب را پوشيده‌تر دارند و مواظبت مروت و جوانمردى و اعمال خير بيشتر نمايند و هر كه از رياست دور تر است خلاف اين است مثل فراش و شب‌گرد بازار . و لكن امان از آفتش . سؤال : شايد كسى گويد اين محبت فرع محبت حيات دنيوى است و در عرض او و برأسه نيست . جواب : اين گمان چون گمان فرع بودن آتش است مر آب را . صاحبان